نور "خدا" در خانه جانباز 100 درصد/ به احترام این زن بایستید!
به گزارش خبرنگار مهر، برای رفتن تا منزل جانبازی که عنوان "جانباز 100 درصد" را یدک می کشد باید با پای دل رفت، پایی که سکوت نمی شناسد و بی محابا می رود تا بداند و بگوید. شاید هفته و روز زن بهانه بود برای گفتن از احساسی که در عمق جان یک زن رخنه کرده است، احساسی که بی اندازه دوستش دارد و همین احساس هزاران علامت سوال را در ذهنمان کاشته است. با پای دل می رویم و مهمان صاحبخانه ای می شویم که رد عبور فرشتگان را می شود در خانه اش پیدا کرد. قدم که می گذاریم احساس عجیبی به ما می گوید که اینجا حس غریبی دارد! حسی به اندازه همین جمله گنگ و مبهم. اینجا شهید زنده ای به آسمان خیره شده است... اینجا شهید زنده ای روی تخت دراز کشیده و به آسمان خیره شده است و با نگاهش نجوا می کند، جانباز 100 درصد "سید نورخدا موسوی منفرد" سه سال است در حالت کما همینطور خیره به سقف اتاق می نگرد و انگار در عمق نگاهش چیزی است که مسحورمان می کند! نه تنها ما را بلکه هر کسی را که اینجا قدم گذاشته و جادو شده است. می گویند هر روز از هر جای ایران دوستان و آشنایانی به نیت زیارت "شهید زنده" می آیند! جانبازی که رد گلوله گروهک ملعون ریگی را می توان روی پیشانی اش گرفت، "نور خدا" شهید پاسداشت کیان مملکت است، شهید حفظ خاکی که برایمان بیش از همه دنیای خاکی می ارزد! زهرا سادات دختر کوچک سید نورخدا می گوید که پدرش سه سال و دو ماه و 10 روز است که به آسمان خیره شده و انگار منتظر است! دخترک شماره روزهای انتظار پدرش را خوب می داند و حتی ساعت هایش را هم شمرده است. تنها 10 سال سن دارد و قرار است بعد از سه سال چراغ شادی را امشب در دهمین سالگرد تولدش در خانه نورانی "سید" روشن کند، می گوید این تولد، تولد 10 سالگی او نیست، تولد نویدی است که دکتر برای یک بار دیگر "زهرا" گفتن سید نورخدا به آنها داده و بی اندازه خوشحالشان کرده است. خیلی! شمردنی نیست! تا آمدن خانم حافظی همسر "سید نورخدا" با زهرا سادات گپ می زنیم و او هم از همکلاسی هایش می گوید که گاهی برای دیدن "بابایی" به خانه شان می آیند، کمی از معدلش می گوید و اینکه هر سال شاگرد اول می شود. از اینکه سه سال انتظار بابا را چطور تاب آورده است و اینکه چطور به مادر کمک می کند تا نیازهای بابا را برطرف کنند. خلاصه دخترک حرفهای گفتنی زیادی دارد ولی مادرش با سینی چایی که مقابلمان می گذارد رشته کلام را به دست می گیرد تا جواب سوالی را که از زهرا سادات پرسیده ام خودش بدهد و با نگاه گرمش می گوید: هر اتفاقی برای "سید" بیفتد ما دوستش داریم، حتی هر روز بیشتر از روز گذشته! و زهراسادات با تکان دادن سرش حرف مادر را تایید می کند. می گویم زهرا جان حالا جواب سوال را خودت بگو، بابا را چقدر دوست داری و دخترک جواب می دهد: خیلی! شمردنی نیست! و جوابش دقایقی سکوت را مهمان فضای اتاق می کند. از زن جوان که به زحمت 37 سالش تمام شده است می خواهم قصه زندگی اش را با "سید نورخدا" بگوید تا با سکوت معناداری مرور کند روزهای قشنگی را که هر شب شاید در ذهنش به آنها می اندیشد. یک قصه تمام نشدنی... می گوید همه زندگی ما قصه است، یک قصه تمام نشدنی که دوست ندارم تمام شود. از جوابش شگفت زده می شوم، انگار که قرار نبوده چنین جوابی بشنوم با تعجب می پرسم دوست ندارید تمام شود؟ و با همان نگاه مصمم می گوید نه! شوهرش را همینطوری روی تخت، بدون حتی یک واکنش، یک کلمه، یک نگاه معنادار و حتی یک صدا یا آوای با مفهوم دوست دارد و همین شگفت زده ام می کند! می گوید غریبه ها از شهرهای دور و نزدیک برای دقیقه ای با "سید نورخدا" بودن به اینجا می آیند تا از اتاقی که فرشته ها قدم هایشان را آنجا می گذارند بی نصیب نمانند و من خوشبخت ترین زن روی زمین هستم که همه روزم اینجا شب می شود و شبم به سپیده پیوند می خورد. از 14 سال زندگی مشترک با "سید" حرفها دارد، ولی همه 11 سال یک طرف و سه سال و دو ماه و 10 روز آخرش یک طرف! می گوید من از 17 اسفندماه سال 87 یک بار دیگر متولد شده ام، همزمان با بهشتی شدن سید نورخدا من هم اوج گرفتم تا توفیق پرستاری "شهید زنده" را داشته باشم. سید دلم را برد! از روز آشنایی با "سید" می پرسم و با صورت گل انداخته می گوید که برای اولین بار در روز خواستگاری او را دیده و همان روز هم عاشقش شده است! وقتی از عشقش حرف می زند به مانند همه زنان محجوب و با حیای لرستانی صدایش می لرزد و صورتش سرخ و سفید می شود و می گوید: سید دلم را برد! کمی تامل می کند و حرفهایش را به روز جانباز شدن سید پیوند می زند. می گوید همه چیز در عملیات کمین در شرق زاهدان و در نبرد با گروهک ریگی اتفاق افتاد. می گوید "سید" مرخصی داشته و قرار بوده همان روز برگردد ولی نوبت مرخصی اش را به همکارش می دهد تا توفیق حضور داشته باشد. می گوید اگر این مقاومت نبود شاید فاجعه ای رخ می داد، شاید! پرستار یکی از اهالی بهشت شده ام... زن جوان تند و تند حرف می زند و من فقط گوش می کنم، گاهی آنقدر محو حرفهایش می شوم که نمی توانم کلمه ای بنویسم. می گوید "نمی دانی خون سید چه ها کرده است"، می گوید "شیرین ترین روزهای زندگی ام را سپری می کنم"، می گوید " من پیش کسی هستم که ایمان دارم بهشتی می شود و چقدر خداوند به من لطف داشته که پرستار یکی از اهالی بهشت شده ام"، می گوید... در نگاهش غرور خاصی است که بی اندازه مجذوبم می کند، غروری که زندگی در کنار یک مرد بهشتی و یک شهید زنده به او داده و این احساس تمام روحش را تسخیر کرده است. با مکث خاصی سوالم را مزمزه می کنم و می پرسم "خسته نمی شوی؟" می گوید از چه؟ با کمی تامل انگار که نمی دانم حرفم را چطور در قالب کلمات بیاورم با شرمندگی در چشمانش نگاه می کنم و از نگاهم منظورم را می خواند و می گوید: نه! پرستاری فرزند زهرا(س) سهم کمی نیست! سریع پی سوالم را می گیرم و می پرسم تا به حال از خدا گلایه کرده ای که "حقت این نبوده است؟" و بازهم جوابش سوالم را شرمنده می کند و می گوید: این تمام حق من از زندگی بوده است، پرستاری فرزند زهرا(س) سهم کمی نیست! انگار که احساس می کند حرفش را شعار پنداشته ام پی حرف هایش را می گیرد و می گوید: اینها که می گویم شعار نیست، واقعیت زندگی من است، واقعیت همه سه سال و 2 ماه و 10 روز زندگی با یک "شهید زنده"! احساس زنی که سالهاست همسرش بدون واکنشی روی تخت دراز کشیده و خیره مانده همه وجودم را مبهوت کرده است. زن جوان که انگار استیصال مرا دریافته حرف هایش را ادامه می دهد و می گوید: من فقط از "سید" دو سوال دارم، یکی اینکه آیا از من راضی است و دوم اینکه مرا هم پیش مادرش زهرا(س) شفاعت می کند؟ می ترسم کم بیاورم! می گویم برای شفای "سید" دعا می کنی؟ و بازهم جواب عجیب زن جوان که "سید به دعای من احتیاج ندارد، خدا خودش به سید شفا داده است..." می گوید که گاهی برای "سید" و خوشبختی شان اسفند دود می کند، می ترسد این خوشبختی تمام شود و با لبخندی می گوید همه به زندگی ما غبطه می خورند! می گوید همیشه در زندگی مان "تک" بوده ایم و حالا هم در همه دنیا "تک" هستیم. از او راجع به ترس ها و واهمه هایش می پرسم، آرام می گوید: می ترسم کم بیاورم! قبل از دعا کردن برای هر چیزی داخل پرانتز به خدا می گویم به من توانی بده که در این مسیر ثابت قدم باشم. روی پیشانی "سید نورخدا" بوسه می زند و می گوید روزی هزار بار پیشانی "سید" را بوسه باران می کنم، اینجا رد گلوله ای است که خانواده ما را بهشتی کرد! یک زن دیگر متولد شده است! کبری حافظی همسر جانباز 100 درصد "سید نورخدا موسوی منفرد" معلم است ولی به خاطر همسرش مرخصی گرفته و کلاس درس را رها کرده است. خودش می گوید کلاس درس من اینجاست، من اینجا امتحان پس می دهم و به جای معلمی پرستارم! از تحمل و صبرش می پرسم و می گوید که قبل از جانباز شدن "سید نورخدا" خیلی روحیه حساس و عاطفی داشته است. می گوید وقتی سید سرما می خورد برایش تب می کردم! کمی مکث می کند و ادامه می دهد: ولی انگار آن زن حساس و کم تحمل تمام شده و یک زن دیگر متولد شده است! از آرزوهایش سوال می کنم و با خوشحالی تمام از در آستانه تحقق قرار گرفتن آرزوی دیدار با مولایش حضرت آیت الله خامنه ای می گوید. با ذوق زدگی خاصی می گوید که موافقت شده که به همراه بچه هایش به دیدار رهبری بروند تا یکی از آرزوهایش رنگ واقعیت بگیرد. آیا این منم!؟ می گویم راستی خانم حافظی چطور با سید ارتباط می گیری وقتی نه می تواند حرفی بزند و نه واکنشی و نه حتی نگاهی؟ انگار که از حرفم خوشش نمی آید، می گوید: من آنقدر به سید نزدیکم که نیازی به حرف یا کلامی نیست. وقتی تشنه می شوم احساس می کنم سید تشنه است و وقتی کمی آب روی لبهایش می ریزم عطش خودم هم رفع می شود! می گوید سید در کما قرار دارد ولی همه احساسش را احساس می کنم. انتظار ندارد من احساسش را درک کنم برای همین حرف هایش را با این جملات تمام می کند: کسی نمی داند سید چه کرده است با دل من!گاهی وقتها به خودم نگاه می کنم و می گویم آیا این منم!؟ جز سکوت در مقابل حرفهای این بانوی صبر و ایثار چیز دیگری در ذهن قلمم نمی گنجد، احساسش همه وجودم را پر کرده ولی انگار حرفهایش را جز خودش کس دیگری نمی تواند درک کند، برای همین مهر سکوت بر لبهایم می زنم تا او بگوید و بگوید و بگوید و حرفهایش همین گزارش شود. برای رفتن از جایگاه فرشتگان و جایی که یک "شهید زنده" روی تخت به چشمان آسمان خیره مانده است پاهایم یاری نمی کند، انگار همان حس غریب همه وجودم را مسحور کرده است، اینجا جادویی به وسعت نگاه یک شهید جاریست، با وضو وارد شوید. ............................................... گزارش: صدیقه حسینی عکس: زهرا حسینی
وقتی قرار بر نوشتن است از اسطوره و الگو و نمونه گاهی قلم هم واهمه دارد از سقوط در عمق شعارزدگی و استیصال؛ ولی اینجا باید نوشت تا همه به احترام یک زن قیام کنند، زنی که برای خودش اسطوره ای شده است.




| + نوشته شده در 91/02/27 | ساعت16:3 | توسط محمدرجنی | |
بسم رب الشهدا و الصدیقین
نوای نینوا : به همت مسئولین محترم استانی تپه ی نورالشهدای گرگان تبدیل به
پارک موزه ی دفاع مقدس می گردد .
به گزارش نوای نینوا به نقل از گلستان ما به همت مدیر کل محترم حفظ
آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و ریاست محترم دانشگاه منابع طبیعی
شهیدگمنامی که بوی یاس کبود فاطمی می داد با حضور گرم و صمیمی
مردمشهید پرور و دانشجویان بصیر و ولایت مدار شهرستان گرگان در
بهترین نقطه از پردیس دانشگاه منابع طبیعی دفن شد با این اقدام به جا و
شایسته عطر و بوی فاطمی بیشتر شمیم حانمان را نوازش داد و ما را به
غربت کوچه های بنی هاشم برد
همچنین با خبر شدیم که مسئولین استانی اقدام به ساخت پارک موزه ی
دفاع مقدس در تپه ی نور اشهدا که عطر آگین به شمیم شهدای گمنامی است که سال های قبل در آنجا دفن شده بودن تا با این کار این شهدا که
سالها در گمنامی و بی نشانی بودند از آن غربت در بیایند و با احداث تپه ی
نورالشهدا جمع کثیری از علاقه مندان را به آنجا بکشانند .
جا دارد که از تلاش مجدانه و خیرخواهانه آن عزیزانی که پیگیر ساخت این
موزه می باشند تشکر کرده و حمایت قاطع خود را از مسئولین امر اعلام
داریم .امید است تلاش این عزیزان مورد رضای حق قرار گیرد .
التماس دعا
| + نوشته شده در 91/02/19 | ساعت18:22 | توسط محمدرجنی | |
|
سوابق مجريان من و تو +عکس
اين موسسات که به ظاهر علمي مي باشند و در اصل ابزاري براي پرورش کادررسانه اي انگليس
هستند در مرحله ديگر جذب شدگان به اين موسسات
را بورسيه کرده و به شکل نا محسوسي آنان را
با اعطاي حقوق هاي بالا و امکانات خوب زندگي و ...
وابسته به خود مي نمايد
![]() |
|
+ نوشته شده در 91/02/14 | ساعت16:29 | توسط محمدرجنی | |
سلام دوباره به همه عزیزان من مجدد
آمدم چندصباحی نبودم وحالا آمدم پس
یا علی منو یاری کنیدتا دوباره براتون
مطالب زیبا و متنوع بگذارم
| + نوشته شده در 91/02/14 | ساعت16:21 | توسط محمدرجنی | |
در پی توهین شرکت سامسونگ به ایرانیان وزنان ایرانی در تیزرتبلیغاتی تلویزیون
اسرائیل این طرح ها را گذاشتم تا جواب آن حرکت باشد.

جهت دیدن عکس در اندازه واقعی اینجا را کلیک کنید.

جهت دیدن عکس دراندازه واقعی اینجا را کلیک کنید.

جهت دیدن عکس در اندازه واقعی اینجا را کلیک کنید.

جهت دیدن عکس در اندازه واقعی اینجا را کلیک کنید.
| + نوشته شده در 90/11/16 | ساعت11:41 | توسط محمدرجنی | |
ماهواره نوید را آنلاین ببینید.
افتخار این را داریم که با تحریمها هنوز در موقعیت بدر وخیبر هستیم
جهت تماشای آنلاین موقعیت ماهواره بر روی آدرس نوشته شده در زیر
( نوشته قرمز) کلیک کنید.
| + نوشته شده در 90/11/15 | ساعت22:13 | توسط محمدرجنی | |
خبر آغاز رزمایش «حامیان ولایت» در جنوب کشور، به سرعت بازتاب گستردهای در رسانههای جهان پیدا کرده است. دراین میان، به ویژه سایتهای خبری و خبرگزاریهای غربی، توجه خاصی به این موضوع نشان داده و اخبار مربوط به آن را پوشش دادهاند.
در میان رسانههای گوناگون، «واشنگتن پست» با اعلام این خبر، نوشته است که این همایش در نزدیکی تنگه هرمز برگزار میشود که ایران نسبت به بستن آن در صورت ادامه تحریمهای اروپا هشدار داده است. با این حال در این مطلب اشاره شده که ایران تاکنون هیچ گونه تلاشی نسبت به بستن تنگه هرمز نکرده است.
سایت روزنامه «وال استریت ژورنال» نیز خبر این رزمایش را در مطلب مشابهی بازتاب داده و آن را با اظهارات اخیر مقام معظم رهبری، مبنی بر پاسخ قاطع در مقابل تهدیدهای آمریکا مرتبط دانسته است.
این سایت همچنین با اشاره به مطالب رسانههای رسمی ایران، این رزمایش را بخشی از مجموعه گستردهتری از رزمایشها دانسته که توسط نیروهای نظامی ایران در جنوب کشور برگزار میشود.
در مطلبی که سایت «بی.بی.سی» درباره این رزمایش منتشر کرده، با بیان اینکه رزمایش مذکور از سلسله رزمایشهای تخصصی نیروی زمینی سپاه پاسداران است، به رزمایش «شهدای وحدت» ـ که نزدیک یک ماه پیش در شرق کشور برگزار شد ـ و همچنین به رزمایش «ولایت 90» اشاره و هر سه این موارد را در یک راستا ارزیابی کرد.
آزمایش موشکهای پیشرفته ساخت داخل در این رزمایش، از جمله دیگر مواردی است که مورد توجه «بی.بی.سی» قرار گرفته است.
افزون بر این موارد، خبرگزاری «فاکس نیوز» در مطلبی مفصل، به شرح و بررسی این رزمایش پرداخته و آن را «آخرین مورد نمایش قدرت سپاه پاسداران در نزدیکی تنگه استراتژیک هرمز» معرفی کرده است.
فاکس نیوز با بیان اینکه طرحهای ایران مبنی بر انجام رزمایش در خلیج فارس، هفتههاست که در جریان است، اظهار داشت: با این حال، هشدارهای اخیر رهبر ایران در جدی شدن این ماجرا تأثیر داشته است. این خبرگزاری همچنین رزمایش یادشده را با افزایش حضور نیروی دریایی و ناوهای آمریکا در خلیج فارس مرتبط میداند.
در مجموع، مهمترین نکات مورد توجه رسانههای غربی درباره رزمایش حامیان ولایت را میتوان توجه خاص به منطقه جغرافیایی برگزاری آن در نزدیکی تنگه هرمز، مرتبط دانستن آن با سخنان مقام معظم رهبری در روز گذشته، اشاره به برنامههای گسترده ایران برای برگزاری رزمایش و توسعه حضور نظامی در خلیج فارس و همچنین اشاره به این نکته دانست که ایران تاکنون برای بستن تنگه هرمز تلاشی انجام نداده است.
البته بیشتر این رسانهها در مطالب خود با جهتگیری، سعی در القای این دارند که آنچه تاکنون ایران را از بستن تنگه هرمز بازداشته، تهدیدهای آمریکا و اروپا بوده است. این در حالی است که ایران همواره اعلام نموده، خود را حافظ و تأمین کننده امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز میداند و اصل اعتراض ایران این است که امنیت در این منطقه، باید به وسیله کشورهای منطقه تأمین شود.
| + نوشته شده در 90/11/15 | ساعت22:1 | توسط محمدرجنی | |
فرمانده نیروی دریایی سپاه با بیان اینکه موشک دریایی "ظفر"، نوعی کروز بسیار تاکتیکی
است، از بکارگیری این موشک جدید برروی شناورها، بالگردها و همچنین خودروهای کوچک
در سپاه پاسداران خبر داد.

سردار علی فدوی فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مراسم افتتاحیه
خط تولید انبوه سامانه موشک کروز دریایی ظفر و تحویل آن به سپاه در جمع خبرنگاران گفت:
ما لحظهای را برای افزایش تواناییهایمان از دست نمیدهیم. ما دائم در روند و جریان تحویلگیری
انواع مختلف تجهیزات و سیستمهای جدید هستیم و این سیستم موشکی ظفر هم از آن جمله است.
وی افزود: موشک کروز دریایی ظفر را روی شناورهایمان و بر روی بالگردهای کوچکمان و
همچنین خودروهای کوچکمان به کار گرفتهایم. این مهم است که شما در شرایطی قرار میگیرید
که این موشک را برای حمل کنندههای بسیار کوچک خواهید داشت و این قابلیت تاکتیکی بسیار
زیادی را میدهد.
فرمانده نیروی دریایی سپاه در ادامه تاکید کرد: دشمنانمان ما را نمیبینند در حالیکه ما آنها را
مورد اصابت قرار میدهیم و ما را نمیتوانند ببینند برای اینکه ما را مورد اصابت قرار بدهند.
فدوی در پایان سخنانش تصریح کرد:ما این موشک کروز را از امروز به صورت انبوه تحویل
گرفتیم و این موضوع توانمندهای موشکی ما را چندین برابر میکند.
| + نوشته شده در 90/11/15 | ساعت21:54 | توسط محمدرجنی | |
قیمت جهانی نفت پس از بیانات رهبر معظم انقلاب در مورد پاسخ ایران به تحریمها
با افزایش ۲.۵ دلاری به بالای ۱۱۴ دلار در هر بشکه رسید.

به گزارش گروه اقتصاد بینالملل فارس، قیمت جهانی نفت پس از 6 روز کاهش پس از سخنان
رهبر معظم انقلاب در خطبههای دیروز نماز جمعه افزایش یافت.
به گزارش بلومبرگ، کاهش نرخ بیکاری آمریکا به 8.3 درصد و افزایش امیداوری ها نسبت
به بهبود وضعیت اقتصادی جهان نیز یک علت دیگر افزایش قیمت نفت در روز پایانی معاملات
هفته گذشته بوده است.
تام بنتز یک کارشناس نفتی گفت: تمام بازار با این نرخ بیکاری منفجر شد و هر نشانهای از
بهبود اقتصاد آمریکا برای تصویر تقاضای نفت مثبت است.
بر اساس این گزارش نفت سبک آمریکا با یک دلار و 48 سنت افزایش قیمت 97.84 دلار
در هر بشکه مبادله شد درحالی که قیمت نفت در این هفته با 1.7 درصد کاهش روبرو بود.
نفت برنت دریای شمال نیز با افزایش 2 دلار و 51 سنتی به بشکهای 114.58 دلار در هر بشکه
رسید.
این گزارش ادامه داد که رهبر انقلاب ایران آیت الله خامنهای اعلام کرده است که ایران در پاسخ
به تحریمهای غرب تهدیدهای خود را اجرا خواهد کرد.
| + نوشته شده در 90/11/15 | ساعت21:49 | توسط محمدرجنی | |
پسرا ، دخترا یک مژده به همتون :
از حالا میتونیدازفیلترشکن های مااستفاده کنید .
لازم به توضیح است این فیلترشکن ها دائمی بوده و هیچ سروری قادربه
قطع آن و فیلترش نمی باشد.
ضمناً تا می تونین این فیلترشکنا رو استفاده کنید.
.
حالا این فیلتر شکن ها رو یادداشت کن و هر جا دلت می خواد برو !؟
1. نماز: فکر می کنم بهترین فیلتر شکن دنیا باشه که خود خدا هم زیر این فیلتر
شکن روامضا و مهر کرده ...باور نداری این آیه اش " ان الصلاه تنهی عن
فحشا و المنکر عنکبوت/44"
2. قرآن: فقط برای این فیلتر شکن بگم که نظیرش اصلا وجود ندارد. همه
متخصصین فیلتر شکنی(پیامبران) جلوی این کلام الهی زانو می زنند ...برای
اثر کردنش اول قدم خواندنش و بعد فهمیدن و پله آخر عمل کردن به آن است.
3. محبت اهل بیت: متاسفانه این نسخه از فیلتر شکن ها همه جا پخش نشده و
به گفته صاحبان این فیلتر شکن ها این نسخه برای کسانی است که واقعا به ما
(اهلبیت ) اعتقاد داشته و پیرو ما باشند.
4. اذکار: این ذکر باید توسط متخصصان آن تجو یز بشو د.
5. ماه مبارک رمضان: این سری از فیلتر شکن ها مدت زمان طولانی برای
شما کاربرد دارن و حتی باعث می شن ویروس هایی که با گناه وارد وجودمون
کردیم قتل عام کنیم .
اخطار جدی : در مورد فیلتر شکن سه و چهار باید بگم نسخه های تقلبی زیادی
وجود دارد فقط مواظب باشید بدلی شو بهتون ندن.
دلایل فیلتر شدن:
1. وقتی انسانی گناه می کند به دلیل جهلش به ازای هر قدمی که از خدا دور
می شود این فیلترها بر چشمها، گوش ها وقلبش سیطره پیدا می کنه.
2. هرگاه کسی دچار این گناهان شد اگر به یکی از این فیلتر شکن ها وصل شو د
ان شاءالله سایت دلش وا می شه و هر چی بخواد می بینه.
| + نوشته شده در 90/11/11 | ساعت19:22 | توسط محمدرجنی | |
جواد عنایتی در اردیبهشت سال ۱۳۴۳، در محله فخارخانه، در شهرستان بیدگل متولد
شد جواد عنایتی، به تاریخ ۲۱ دی ماه ۱۳۶۵، در سومین روز عملیات کربلای پنج
در منطقه شلمچه در جریان بمباران شیمیایی دشمن بعثی مجروح شد و ۶ روز بعد
در بیمارستان شهید فیاض بخش تهران، به دلیل شدت جراحات وارده بال در بال ملائک
گشود.
خواهرهایی جواد، مثل همهٔ خواهرها واقعادوست داشتند عروسیاش را ببینند. راستش
خیلیها چشم به راه ازدواج او بودند. شخصیت و مرامش به قدری شاخص و توی
چشم بود که هر کس علاقه داشت ببیند چنین دسته گلی، چگونه خانه و خانواده تشکیل
خواهد داد. یک بار همشیرههایش دورش را گرفتند و گفتند: دیگه وقتشه جواد. ما
میخوایم زنت بدیم. نه نیاری که دل آیجیها میشکنه؟ بگو چشمت دنبال کیه تا
بریم پاشنهٔ در خونه شو دربیاریم. از خداشم باشه. کی بهتر از تو... و از این جور حرفا.
جواد خیلی تو دار و با حیا بود. صد تا رنگ عوض میکرد وقتی پای این حرفا میومد
وسط. دخترها که دیدند قفل زبان برادر باز نمیشود، پا پیاش شدند که باید روی
کاغذ برای ما اسمشو بنویسی. جواد برگه را برداشت و نوشت. خواهرها کلی ذوق کردند
و ورق را قاپ زدند و خواندند اما از قیافههایشان معلوم بود که دمق شدهاند اما
چیزی هم نگفتند. من که شاهد قضایا بودم، رفتم کاغذ را برداشتم و خواندم. دلم
هری ریخت. نوشته بود: «مزد جهاد، شهادت است»
راوی: پدر شهید

| + نوشته شده در 90/11/08 | ساعت13:59 | توسط محمدرجنی | |
از علامه جعفری میپرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!
ایشون هم فرمودن ادامه مطلب رو ازاینجا بخونید
...
|
+ نوشته شده در 90/11/06 | ساعت10:57 | توسط محمدرجنی | |
سلام دوستان دوباره آقامون و ولی نعمت ما ایرانیان
اجازه پای بوسی بارگاهش را نصیبم کرده پس تا
پنجشنبه التماس دعا و همگی منو حلالم کنید در
ضمن برای همتون دعا میکنم.
| + نوشته شده در 90/11/01 | ساعت18:8 | توسط محمدرجنی | |
خراسان میدهد بوی مدینه خراسان کوه غم دارد به سینه
خراسان را سراسر غم گرفته در و دیوار آن ماتم گرفته
خراسان! کو امام مهربانت؟ چه کردی با گرامی میهمانت؟
خراسان راز دلها با رضا داشت چه شبهایی که ذکر یا رضا داشت
خراسان کربلای دیگر ماست مزار زادهی پیغمبر ماست
خراسان! می دهد خاکت گواهی ز مظلومی، شهیدی، بی گناهی
به دل داغ امامت را نهادند امامت را به غربت زهر دادند
دریغا! میهمان در خانه کشتند چه تنها و چه مظلومانه کشتند
امامِ اِنس و جان را زهر دادند به تهدید و به ظلم و قهر دادند
ز نارِ زهرِ دشمن، نور میسوخت سرا پا همچو نخل طور میسوخت
ز جا برخاست با رنگ پریده غریبانه، عبا بر سر کشیده
گهی بیتاب و گه در تاب میشد همه چون شمع روشن آب میشد
میان حجره ی در بسته می سوخت نمی زد دم ولی پیوسته می سوخت
ز هفده خواهر والا تبارش دریغا کس نبودی در کنارش
به خود پیچید و تنها دست و پا زد جوادش را، جوادش را صدا زد
دلش دریای خون، چشمش به در بود امیدش دیدن روی پسر بود
پدر میگشت قلبش پاره پاره پسر میکرد بر حالش نظاره
پدر چون شمع سوزان آب می شد پسر هم مثل او بیتاب می شد
پدر آهسته چشم خویش میبست پسر میدید و جان می داد از دست
پسر از پردهی دل ناله سر داد پدر هم جان در آغوش پسر داد
"غلامرضا سازگار"
| + نوشته شده در 90/11/01 | ساعت17:56 | توسط محمدرجنی | |

طرح نوشت :
تقدیم به ولی نعمت کشورمان... و ضامن ما پیش او...
سلام بر سلطان غریبان...
دل نوشت :
(دل نوشت این پست با بازدیدکنندگان)
جهت دیدن عکس در اندازه واقعی اینجا راکلیک کنید.
| + نوشته شده در 90/10/30 | ساعت12:53 | توسط محمدرجنی | |

جهت دیدن عکس در اندازه واقعی اینجا را کلیک کنید.
| + نوشته شده در 90/10/30 | ساعت12:34 | توسط محمدرجنی | |

پی نوشت :
اگه بابا نیست تا نقاشی ام را ببینه ولی بابا خامنه ای که هست به اون نشون میدم.
جهت دیدن عکس در اندازه واقعی اینجا راکلیک کنید.
| + نوشته شده در 90/10/30 | ساعت12:14 | توسط محمدرجنی | |
نامه وارده/
آقای مجیدی! گفتید که رابطه شما با آقای خامنهای رابطهای رفاقتی است. آن روزها شنیدید
که اهالی فتنه به ساحت ایشان اهانت کردند اما شما نه به خاطر عالیترین مقام رسمی کشور
و نه به خاطر رهبر انقلاب و نه به خاطر ولایت فقیه ، حتی به خاطر رفیقتان و رفاقتتان هم لب
از لب وا نکردید.

«زهرا پولادگر» که خود را «مخاطب عادی سینما» معرفی کرده، در نامهای که در اختیار بخش
سینمایی خبرگزاری فارس قرار داده، نسبت به نامه اخیر مجید مجیدی به همراه جمعی از سینماگران
که درخصوص انحلال سینما نگاشته شده بود، واکنش نشان داد.
متن کامل این نامه ازاینجابخوانید.
|
+ نوشته شده در 90/10/24 | ساعت18:57 | توسط محمدرجنی | |

جهت دیدن عکس دراندازه واقعی اینجا راکلیک کنید.
| + نوشته شده در 90/10/22 | ساعت19:47 | توسط محمدرجنی | |
جوان ثروتمندي نزد عالمي رفت و از او اندرزي خواست. عالم او را به كنار پنجره برد و پرسيد: چه مي بيني؟
گفت: آدم هايي كه مي آيند و مي روند و گداي كوري كه در خيابان صدقه مي گيرد.
بعد آينه بزرگي به او نشان داد و باز پرسيد: در آينه نگاه كن و بگو چه مي بيني؟
گفت: خودم را مي بينم.
عالم گفت: پس ديگر ديگران را نمي بيني... و چنين ادامه داد: آينه و پنجره هر دو از يك ماده اوليه ساخته شده اند؛ شيشه. اما پشت آينه را لايه نازكي از نقره پوشانده؛ همان علتي كه سبب مي شود جز شخص خودت را در آن نبيني.
اين دو شيء شيشه اي را با هم مقايسه كن.
وقتي شيشه فاقد جيوه باشد(پاك و شفاف و بدون مانع)، مي توان از پشت آن ديگران را ديد و به آنها احساس محبت كرد، اما وقتي از جيوه پوشيده مي شود (داراي مانع مي شود)، تنها خودت را مي بيني. درست مثل انسان هايي كه گاهي موانعي چون ثروت، شهرت، جاه و مقام و ... قوه بينايي اشان را براي ديدن ديگران كم سو و بسا كور مي كند.
تنها وقتي ارزش داري كه شجاع باشي و آن پوشش جيوه اي را از جلوي چشم هايت برداري، تا بار ديگر بتواني ديگران را ببيني و دوست شان بداري ...
| + نوشته شده در 90/10/22 | ساعت12:49 | توسط محمدرجنی | |

طرح نوشت : اربعین هم آمد...و هنوز امضا نکردی...
دل نوشت :
محشــر دوبــاره از غــم او ســينه مـيزنـيم
آنجا خدا به خير کند ، محشري به پاست
| + نوشته شده در 90/10/22 | ساعت12:44 | توسط محمدرجنی | |
راويان دفاع مقدس كه هسته اوليه آن در دفتر سياسي سپاه (از همان اوايل آغاز جنگ) شكل گرفت به لحاظ مأموريت شان كه ضبط و ثبت كليه مراحل شكل گيري و انجام يك عمليات با حضور دائم و لحظه به لحظه در كنار فرماندهان بود، داراي خاطرات زيادي از آن دوران هستند كه بازگو كردن آنها براي نسل هاي آينده جالب و در عين حال لازم است. در ادامه به يكي از اين خاطرات اشاره مي شود.
در ايام عمليات والفجر 2 در سال 1362 عازم پيرانشهر شدم. قرار بود در خدمت برادر حسين همداني، فرمانده وقت تيپ 57 ابوالفضل(ع) باشم. چند روزي با ايشان بودم كه در اولين مراحل عمليات در پاي ارتفاع «كدو» يا همان 2519 بر اثر اصابت تركش خمپاره اي مجروح شديم. دوستي كه جراحاتش بيشتر بود، راهي بيمارستان و سپس عقبه شد. چون مجروحيت من سطحي بود، پس از مداوا عازم منطقه شدم و قرار شد در خدمت فرمانده شجاع و دلاور جنگ برادر احمد كاظمي، فرمانده لشكر نجف اشرف باشم. آشنايي ام با وي از عمليات هاي والفجر مقدماتي و يك بود. ولي راوي ايشان نبودم. شنيده بودم كمي بدقلق است و با هر راوي اي راحت همراهي نمي كند. در مقر لشكر 8 عقب نشسته بودم كه آمد مثل هميشه سر حال، با جنب وجوش و قبراق تا من را ديد، گفت: تو سياسي هستي؟ گفتم: بله. گفت: قرار است پيش من باشي؟ گفتم بله. گفت: اصفهاني هستي؟ گفتم: بله (همه پاسخ هايي را كه مي دادم همراه با كمي اضطراب بود.) گفت: زرنگ و فعال كه هستي؟ باز هم گفتم: بله. گفت: ببينيم و تعريف كنيم. خلاصه اين مرحله به خير گذشت و كارم را شروع كردم. هماهنگي با گردان ها و مسئولان محورها به پايان رسيد و همه آماده عمليات شدند. شب بود. برادر احمد گفت: سياسي برويم حمام. گفتم: حمام براي چي؟ هوا سرد است. گفت: برويم غسل شهادت كنيم. من يك لحظه جا خوردم. با خودم گفتم مگر قرار است حتماً شهيد شويم؟ خلاصه رفتيم در كانكسي و غسل شهادت كرديم.
نيروها عازم دهكده «رايات» شده بودند و ما هم با برادر احمد مسئول عمليات لشكر، بي سيم چي و يك رزمنده عازم مقر فرماندهي شديم. شب بود و هوا سرد و منطقه ناامن، كمي ترسيده بودم. برادر احمد گفت: بايد برويم سمت بالاي ارتفاع. ساعاتي راه رفتيم تا رسيديم به نزديكي هاي قله كه مشرف بر منطقه عملياتي يعني رايات بود. فكر مي كردم كه مقر فرماندهي سنگري مستحكم، با بي سيم هاي متعدد و حفاظت شديد و ... است. به يال بالايي كه رسيديم گودالي را مشاهده كردم. برادر احمد وارد گودال شد، بقيه هم وارد گودال شدند. من هم داخل شدم. مانده بودم براي چي داخل گودال ماندند و شروع به بحث هاي عملياتي كردند. خدا رحمت كند «حاج اكبر آقا بابايي» هم كه از فرماندهان كردستان بود به جمع ما ملحق شد. برادر احمد بسيار شاد بود و مثل هميشه شوخي مي كرد، يك دفعه گفت: سياسي مي بيني اينجا سنگر فرماندهي ما است، سقفش آسمان آبي پر ستاره است و بدنه و زمينش خاك و سنگ. تازه متوجه شديم اين چاله سنگر فرماندهي لشكر نجف در عمليات والفجر2 است.
خلاصه ما هم تا صبح مكالمات هدايت عمليات را ضبط كرديم.در آن شرايط بسيار طبيعي تبادل آتش بين نيروهاي خودي و دشمن را مي ديدم كه صحنه هاي بسيار جالبي بود.شهيد احمد كاظمي از فرماندهاني بود كه هدايت عمليات را در صحنه عمليات انجام مي داد. معتقد بود فرمانده بايد صحنه را ببيند و در كنار نيروها باشد تا بتواند تصميم صحيح بگيرد.
محمدرضا دياني - راوي دوران دفاع مقدس
| + نوشته شده در 90/10/22 | ساعت12:37 | توسط محمدرجنی | |
مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشيد و راهي
خانه خدا شد. در راه مسجد، زمين خورد و لباس هايش كثيف شد، بلند شد و به خانه
برگشت و پس از تعويض لباس هايش دوباره راهي مسجد شد. در راه، در همان نقطه
مجدداً زمين خورد! دوباره بلند شد و به خانه برگشت. بار ديگر لباس هايش را عوض كرد
و راهي مسجد شد. اين بار در راه، با مردي كه چراغ در دست داشت برخورد كرد. مرد
گفت: من ديدم شما در راه مسجد، دو بار به زمين افتاديد، از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم
راه تان را روشن كنم! مرد از ايشان تشكر كرد و هر دو راه شان را به طرف مسجد ادامه
دادند. همين كه به مسجد رسيدند، مرد نمازگزار از مرد چراغ به دست درخواست كرد تا
به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. اما اين مرد از رفتن به داخل مسجد خودداري كرد.
مرد نمازگزار سوال كرد كه چرا وارد مسجد نمي شويد تا نماز بخوانيد. مرد چراغ به دست
پاسخ داد: من شيطان هستم و توضيح داد: اين من بودم كه باعث زمين خوردن شما
مي شدم. بار اول وقتي به خانه رفتيد و خودتان را تميز كرديد و برگشتيد، خدا همه گناهان
شما را بخشيد. من براي بار دوم، باعث زمين خوردن شما شدم، اما باز هم به مسجد
برگشتيد. خدا به خاطر اين كار شما، همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم
كه اگر يك بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان همه افراد دهكده تان
را ببخشد، بنابراين، اين بار خواستم تا سالم به مسجد برسيد!
نظر:اين داستان به خوبي نشان مي دهد كه شيطان براي رسيدن به مقصود خود
كه همان گمراهي و انحراف فرزندان آدم است، از هر وسيله و ابزاري استفاده مي كند،
شايد اين ابزار، در قالب كار و امري خير!نيز انجام پذيرد. اين مسئله، هوشياري و دقت
بيشتر انسان به ويژه افراد مومن و نيكوكار را مي طلبد كه شيطان براي از راه به در كردن
اين افراد، معمولاً حيله و مكري بنا به خلقيات اين افراد به كار مي بندد، مثلاً ممكن است
مومن را با كارهايي به ظاهر ديني و مذهبي از راه درست منصرف كند.
| + نوشته شده در 90/10/22 | ساعت12:29 | توسط محمدرجنی | |
|
+ نوشته شده در 90/10/20 | ساعت19:53 | توسط محمدرجنی | |

برای دیدن تصویر در اندازه اصلی اینجا را کلیک کنید.
| + نوشته شده در 90/10/20 | ساعت18:12 | توسط محمدرجنی | |
حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای فرمانده کل قوا به اظهار ارادت کارکنان ولایتمدار
صنایع مهام پارچین پاسخ دادند.
چندی پیش کارکنان صنایع مهام پارچین وزارت دفاع نامهای به محضر حضرت آیتالله
العظمی خامنهای ارسال کردهاند که متن آن به شرح زیر است:
امام عزیز!
جان بر کف، قوی و با همتی بلند و جهادی ایستادهایم.
و ای عزیز جان به شوق دیدارت چشم براه.
"عقیدتی سیاسی، حفاظت اطلاعات، مدیریت و کارکنان صنایع مهام پارچین"
حضرت آیتالله خامنهای فرمانده معظم کل قوا نیز در پاسخ به این نامه نوشتهاند:
خداوند شما را از تفضل و توفیق خود برخوردار سازد.
آینده در گرو عزم و همت و تلاش شما است.
ان شاءالله سربلند باشید.

| + نوشته شده در 90/10/20 | ساعت16:55 | توسط محمدرجنی | |
رستم رفیعیان ، از بچه های مسجد سیاهپوشان دزفول ، درست در همان سالی متولد شد
که امامش پرچم قیام برافراشت و ۲۰ سال بعد ، به نام نامی امامش ، با همسرخویش پیمان
وفا بست و ده ماه پس از آن ، طی عملیات خیبر ، پیمان خود با حضرت روح الله را به خون
خویش امضا کرد و در حجله ی شهادت آرمید.
آن چه می بینید ، کارت دعوت به مراسم ازدواج شهید رستم رفیعیان است. کارتی که صفا
و پاکی آن سال های آسمانی در آن موج می زند. روحمان با یادش شاد:


| + نوشته شده در 90/10/19 | ساعت18:51 | توسط محمدرجنی | |
همزمان با اربعین شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش، پیکرهای طیبه
11 شهید گلگون کفن، در استانهای تهران، اصفهان، آذربایجان شرقی، خراسان رضوی
، مازندران و کرمان تشییع و به خاک سپرده میشود.

همزمان با اربعین شهادت سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران
باوفایش، روز 24 دی ماه پیکرهای مطهر و نورانی 11 شهید دفاع مقدس در 6 استان تشییع
و به خاک سپرده میشود.
بنابر اعلام بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، این شهدای معظم مربوط به
عملیاتهای مطلع الفجر، والفجر 3، والفجر 4، والفجر 8 و درگیری با دشمن در سال
66 هستند که به ترتیب در مناطق عملیاتی، گیلانغرب، مهران، پنجوین، فاو و سومار
کشف شدهاند.
از بین این تعداد شهید معظم، 8 شهید گمنام با درخواست عموم مردم و مسئولان در
شهرستان بردسکن استان خراسان رضوی، شهرستان کشکوئیه استان کرمان،
شهرستان نکاء و شهرستان نور استان مازندران آرام میگیرند.
پیکرهای مطهر 3 شهید دفاع مقدس شناسایی شدهاند که در شهرهای تهران، اصفهان
و هشترود تشییع و به خاک سپرده خواهند شد.
پیش از این، پیکر 10 شهید دوران دفاع مقدس کشف شده بود که تا زمان مخابره این خبر
پیکر مطهر شهید دیگری تفحص شده که به همراه سایر شهدا در اربعین حسینی تشییع و
خاکسپاری خواهد شد.
بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس در پایان با دعوت از عموم مردم شهیدپرور
شهرهای یاد شده به ویژه جوانان عزیز درخواست کرد تا با شرکت گسترده خود در مراسم
تشییع پیکر مطهر شهدا با آرمانهای شهیدان تجدید پیمان کنند.
| + نوشته شده در 90/10/19 | ساعت18:42 | توسط محمدرجنی | |
فکر کنم الان دیگه همه می دونند "باربی" یکی از سلاح های موثر تهاجم فرهنگی استعمار
برای کودکان و حتی بزرگسالانه که خیلی از اهداف خودش رو با این اسلحه پیش می بره که
فقط یک نمونه اش الگوسازی در ناخودآگاه ذهن کودکان ماست.
دیروز وقتی خاطره ای رو درین باره می خوندم از تدبیر ساده اما موثر یک مادر خردمند و
مومن غرق شعف شدم که چطور یک تهدید به نام باربی رو برای فرزند خودش تبدیل به یک
فرصت کردند.
خاطره رو با هم بخونیم:
عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...
دست و پاش ۹۰درجه کج و راست میشد و انگشتای ظریفی داشت..
و این برای من که عاشق چیزهای کوچولو و ظریف (مث خونه کوچیک،ماشین کوچیک)
بودم رویا بود...
خونه یکی از دخترهای افه ای فامیل بودیم
که برای آب کردن دل من ، کمد باربی هاشو بهم نشون داد...
باباش وقتی سفرهای دریایی میرفت یکی از اینا رو براش می آورد... عید اون سال مامانم
بعد از اصرار فراوان برام یکی از اونا رو با تمام وسایلش خرید.... اون سال من به تکلیف
رسیده بودم و باربی من لباس درست و حسابی نداشت....مامانم قاطیِ بازی کردن من میشد و
میگفت آخه اینکه اینطوری نمیتونه بره بیرون...
و براش یه شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه....
فکر میکنید چی شد؟
زانوهای باربی ام شکست....
چون با من نماز میخوند و من وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه زانوهاشو تا ته خم
میکردم...
و طبعا یک باربی آمریکایی عادتی به دو زانو چهار زانو نشستن نداره و اصلا خمی زانوهاش
تا این حد طراحی نشده....
من بعد از اون ۵ -۶ تا باربی دیگه خریدم و همشون بعد از دو روز زانو نداشتند...
داشتم فک میکردم چقد تحت تاثیر این عروسک بودم؟
مامانم یه کاری کرد که من فک کنم بازیه
ناخناشو با هم کوتاه کردیم چون میرفت مدرسه
لاکاشو پاک کردیم...
موهاشو بافتیم
مث خودم چادر سرش کردم
و نماز جمعه هم میرفت...
مامانم خیلی ساده نذاشت من مث باربی بشم چون باربی مث من شد...
و این راه حل خوبی بود تا وفتی که جایگزینی براش پیدا میکرد.
| + نوشته شده در 90/10/17 | ساعت17:9 | توسط محمدرجنی | |
آغاز رزمايش شهداي وحدت از امروز (شنبه) در شرق كشور
سردار پاكپور اعلام كرد: رزمايش شهداي وحدت از امروز (شنبه) در منطقه شرق كشور آغاز شد.
به گزارش سپاه نيوز؛ سردار سرتيپ پاسدار محمد پاكپور، فرمانده نيروي زميني سپاه
پاسداران انقلاب اسلامي در گفتگوي اختصاصي با خبرنگار سپاه نيوز از آغاز مرحله
مقدماتي رزمايش شهداي وحدت از امروز (شنبه) در شرق كشور و منطقه عمومي خواف
خبر داد و افزود: مرحله اصلي اين رزمايش دوشنبه برگزار مي شود.
فرمانده نيروي زميني سپاه با تشريح اهداف برگزاري رزمايش شهداي وحدت، اظهار داشت:
اين رزمايش به منظور تقويت امنيت مرزهاي جمهوري اسلامي ايران و نيز در راستاي انجام
رزمايشهاي تقويمي نيروي زميني سپاه در جهت حفظ و ارتقاء آمادگي رزمي و يگاني اين نيرو
برگزار ميشود.
وي افزود: انتقال تجربه از نسل دفاع مقدس به نسل جديد و افسران جوان ،همچنين تمرين
استراتژيهاي تاكتيكي نيروي زميني در بخشهاي مختلف رزمي در نبرد ناهمگون از ديگر
اهداف برگزاري رزمايش شهداي وحدت است.
سردار پاكپور تصريح كرد: در اين رزمايش بخشي از توانمنديها و نوآوريهاي جديد نيروي
زميني سپاه در ابعاد تاكتيكي و تجهيزاتي به نمايش در ميآيد.
وي حفظ آمادگي دفاعي و تمرين نيروها در شرايط سخت جوي را از ديگر اهداف برگزاري
اين رزمايش خواند و اذعان داشت: رزمايش شهداي وحدت در منطقه عمومي خواف در شرايطي
برگزار ميشود كه برودت و سرماي هوا در آن منطقه به 15 تا 21 درجه زير صفر ميرسد.
فرمانده نيروي زميني سپاه در پايان در خصوص يگانهاي عمل كننده رزمايش شهداي وحدت
گفت: در اين رزمايش بخشي از يگان هاي عملياتي قرارگاه ثامن الائمه (ع) نيروي زميني
سپاه شركت ميكنند
| + نوشته شده در 90/10/17 | ساعت17:5 | توسط محمدرجنی | |






